تدوين منشور مرمت
آثار تاريخي- فرهنگي را از تخريب نجات ميدهد
نبود منشور مرمت و يك نظام انديشهاي جامع براي نگهداري و مرمت آثار تاريخي در ايران، ماندگاري اين آثار را با تهديد روبهرو كرده و با تخريب آثار تاريخي، گنجينههاي اطلاعاتي ارزشمندي از گذشتگان نيز نابود ميشود.
به عقيده كارشناسان پراكندگي و تفاوت در عقايد مربوط به حفاظت و مرمت آثار تاريخي از جمله مشكلاتي است كه در مسير نگهداري و مرمت آثار تاريخي وجود دارد. چنانكه رييس پژوهشكده حفاظت و مرمت آثار تاریخی-فرهنگی نيز در اين باره معتقد است كه يكي از مشكلات عمده مرمت و حفاظت در كشور، نبود يك زبان مشترك ميان كارشناسان اين رشته و ديگراني است كه با موضوع ميراث فرهنگي آشنا هستند و در حوزههاي ديگر فعاليت ميكنند.
«دکتر رسول وطندوست» با تاكيد بر اهميت ايجاد يك نظام يكپارچه در انديشههاي حفاظتي و مرمتي آثار تاريخي آن را به معناي همسو كردن تمامي افكار نظري و مهارت هاي عملي نميداند.
به عقيده وي، براي ايجاد يكپارچگي در انديشههاي مرمتي نبايد همه مرمتگران بدون خلاقيت صرفا به انجام اموري از پيش تعيینشده اقدام كنند چرا كه «مرمت» يك كار علمي هنري است. علم در چارچوبهاي مشخص جاي دارد و هنر به خلاقيت نيازمند است. آميزه مناسب اين دو است كه مرمت انجامشده را مورد تائيد و مرمتگر مسئول را موفق ميسازد.
يكپارچگي در انديشههاي مرمتي يعني پذيرش معيارهاي ارزشي مرمت، به طوري كه «كجايي»، «تعلق زماني» و نهايتا «چرايي» اثر توسط مرمتگر دچار خدشه نشود.
وطندوست ميگويد: «يكپارچگي در انديشههاي مرمتي يعني پذيرش معيارهاي ارزشي مرمت، به طوري كه «كجايي»، «تعلق زماني» و نهايتا «چرايي» اثر توسط مرمتگر دچار خدشه نشود. براي مثال لازم است كه مرمتگر مسئول با «اصالت» يك اثر كه ميتواند يك شي و يا يك محوطه بزرگ تاريخي باشد، كاملا آشنا باشد. نبود آگاهي و يا نقص آگاهي نسبت به مفهوم «اصالت»، ميتواند مرمتگر را بياختيار به سمت تبديل شدن به يك عامل تخريب سوق دهد. مرمتگر در انديشه خود در جهت حفظ ارزشها و انتقال پيام فرهنگي اثر گام برميدارد، در حالي كه در واقع، در درازمدت نقش تخريبي او بر اثر فرهنگي هويدا ميشود.»
مسئولان و كارشناسان در بحث نگهداري و مرمت اصولي آثار تاريخي به دنبال يافتن راهكارهاي نظري و عملي هستند كه مشكلات اين عرصه را از ميان بردارد. استانداردهاي جهاني همه گواه اين امر هستند كه تدوين اصول و قوانيني متناسب با شرايط بومي هر منطقه ميتواند در حفاظت، احيا و مرمت اصولي آثار تاريخي نتايج مطلوبي را به دنبال داشته باشد. از اين رو ايكوموس تهيه و تدوين قوانيني در قالب منشور مرمت را براي كشورهاي عضو الزامي ميداند.
آثار تاريخي ايران منشور مرمت ندارند اگرچه از چندي پيش اعضاي ايكوموس ايران نيز تلاشهايي را براي بستن قرارداد با سازمان ميراث فرهنگي پيشين و سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كنوني انجام دادهاند تا منشور مرمتي را به منظور پاسخگويي به نيازهاي مرمتي آثار تاريخي ايران تدوين كنند اما تاكنون اين امر به نتيجه نرسيده و هنوز مرمت در ايران بدون وجود قوانيني جامع صورت ميگيرد.
وطندوست نيز تدوين منشور مرمت را الزامي ميداند و ميگويد:«ضروري است متخصصان و انديشمندان رشته حفاظت و مرمت آثار تاريخي به هر طريق ممكن نسبت به ايجاد يك فرهنگ تخصصي اقدام كنند. نابساماني در شيوههاي مرمت تهديدهاي عمدهاي براي ميراث فرهنگي كشور به وجود ميآورد. نبود هماهنگي در روشهاي مرمتي تنها برعهده مرمتگران نيست، بيشتر نبود يك تشكيلات منسجم و فقدان آييننامهها، دستورالعملها و منشورها است كه چنين مشكلي را پيش روي ما قرار داده است.»
ايكوموس تهيه و تدوين قوانيني در قالب منشور مرمت را براي كشورهاي عضو الزامي ميداند.
وي تاكيد ميكند:«هر چند منشورهاي جهاني حفاظت و مرمت مفاهيم و ضرورتهاي كلي را بيان كرده و تبيعت از آنها براي كشورهاي مختلف تقريبا به صورت يك اصل در آمده است، بهدليل نبود يك نظم نظارتي جهاني و به تبع آن نبود نظام نظارتي در كشورهاي مختلف هنوز اين مشكل به طور اساسي از بين نرفته است. از اين رو بديهي است تدوين منشورهاي ملي مرمت بدون اتكا به تجربيات مرمتي ممكن نيست و بايد طرحهاي متعددي به اجرا در آيد، نقاط ضعف و نقاط مثبت آنها تعيين شود و بر پايه تجربيات اصلي و با وامگيري از دانش جهاني به همراه تجربيات علمي و عملي هر كشور منشورهاي مرمتي ملي تدوين شود.»
وطندوست درباره پيشينه نگهداري و مرمت آثار تاريخي در ايران ميگويد:«هر چند حفاظت و نگهداري از آثار فرهنگي موضوع تازهاي در فرهنگ سنتي ايران نيست اما مدت زيادي از نگاه فراگير و كاوشگرانه نسبت به اين حوزه فرهنگي نميگذرد. حفاظت از بناهاي تاريخي يا اشيا و تزيينات معماري به طور سنتي در فرهنگ گذشته ما رواج داشته است. بازسازي مساجد، با توجه به نقش محوري آن در زندگي روزمره ايرانيان يكي از دلايل اثبات اين امر است. يعني در بسياري از موارد كمك مردم به نگهداري يك مجموعه فرهنگي جزئي از مسئوليتها و خواستههاي آنها بهشمار ميرفته است. بزرگان و فرمانروايان گذشته اين مرزوبوم نيز همت زيادي در حفاظت از ارزشهاي فرهنگي زمان خود داشتهاند. نمونه روشن اين امر را نيز ميتوان در كتيبههاي برخي از شاهان بزرگ هخامنشي مشاهده كرد.»
اكنون حدود بيست سال از زماني كه حفاظت و مرمت آثار فرهنگي به صورت نظاممند در كشور آغاز شده، ميگذرد. پيش از آن نيز هياتهاي كاوشهاي باستانشناسي گاه با بهكارگيري فرد يا افرادي بهعنوان مرمتگر به طور بسيار محدود و صرفا براي ارايه كمكهاي اوليه به اشيا مكشوفه و بيشتر براي زدودن سريع و همراه با تخريب لايههاي مختلف از روي برخي از اشيا براي يافتن خطوط و تزيينات زير آنها اقدام ميكردند.
رييس پژوهشكده حفاظت و مرمت ميگويد: «در سالهاي نخستين دهه 1350 براي نخستين بار موضوع ايجاد كارگاه و آزمايشگاه مرمت در مركز باستانشناسي سابق در دستور كار فعاليتهاي اين مركز قرار گرفت و براي نخستين بار به تخصصهايي همچون شيمي و فيزيك براي برخوردي موشكافانهتر با موضوع مرمت توجه شد. در همان سالها نخستين كارگاه مرمت در يك اتاق كه بعدها به تدريچ گسترش يافت در زيرزمين ساختمان مركز باستانشناسي سابق كه اكنون به ميراث فرهنگي تهران تعلق دارد تاسيس شد و در واقع از همانجا قدم گذاشتن در راهي طولاني كه بخش اندكي از آن تاكنون طي شده است، آغاز شد.»
به گفته وطندوست، به رغم گذشته طولاني و تجربيات حاصل از فعاليتهاي ميداني و قرار گرفتن موضوع حفاظت و مرمت آثار تاريخي در نظام دانشگاهي كشور، هنوز تا رسيدن به جايگاه آرماني اين علم و هنر راه زيادي باقي است.
وطندوست نظام حفاظتي و مرمتي كشور را به سه بخش پژوهش، امور ستادي و امور اجرايي تقسيم ميكند و ميگويد: «هرچند تاكنون تلاشهاي زيادي در حوزه امور ستادي مرمت اشيا و تزيينات وابسته به معماري صورت گرفته اما در مقايسه با موضوع مرمت بناهاي تاريخي هنوز فاصله بسيار زيادي تا رسيدن به نقطه آرماني وجود دارد. امور ستادي مرمت اشيا فرهنگي - تاريخي به يك انديشه كلي و جمعبندي نظرهاي مختلف نياز دارد. هماهنگي بين كارشناسان مرمت و موزهداران، جمعداران، باستانشناسان و كارشناسان ديگري كه به نحوي در ارتباط با اين موضوع هستند ضروري است.»
به عقيده وطندوست، تعريف و تدوين وظايف «مرمتگر» از يك سو و تعريف و تدوين وظايف «موزهدار»، «جمعدار»، «باستانشناس» در ارتباط با «مرمتگر» نيز الزامي است. هر چند اين امر يكباره محقق نميشود و تنها با گفتگو و بهرهگيري از نظرهاي ديگران است كه ميتوان به راه قابل قبول و كارا دست يافت.
آثار تاريخي پيوند ديروز به امروز
اطلاعاتي كه آثار تاريخي در مورد پيشينيان براي نسلهاي بعدي به همراه آوردهاند آن چيزي است كه بر اهميت ماندگاري آثار مهر تاييد ميزند. كاوش در اين آثار و سعي در شناسايي آداب و رسوم گذشتگان و هر آنچه كه به تمدنهاي پيشين تعلق دارد نسلها را به هم پيوند ميزند.
«شهرزاد امينشيرازي»، كارشناس پژوهشكده حفاظت و مرمت درباره نقش آثار تاريخي در شناخت گذشتگان ميگويد: «هدف اصلي از انجام فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي عبارت است از حفاظت شي يا اثر. حفاظت به طور منطقي و عام يعني حد نهايي تضمين براي انتقال اطلاعات از امروز به فردا. با اين ديدگاه اثر حاوي اطلاعاتي است كه به عنوان نمايندهاي از يك تفكر و تمدن خاص آنها را در اختيار بيننده و يا محقق ميگذارد. تضمين مطرح در رابطه با اين اطلاعات يعني اين كه ما بايد به نحوي اقدام كنيم كه اين اطلاعات تا حدامكان به طور كامل و دستنخورده در اختيار شخصي قرار گيرد كه با اين اثر روبرو ميشود.»
امينشيرازي بر اين باور است كه اطلاعاتي كه شي به همراه دارد يعني همه دريافتهايي كه در اثر برخورد با شي كسب ميكنيم. اين اطلاعات را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد كه با اسامي مختلفي چون اطلاعات كهن يا اطلاعات معاصر در مورد آنها صحبت ميشود.
به گفته وي اطلاعات كهن يا اطلاعات ذاتي دادههايي هستند همچون اطلاعاتي در مورد باستانشناسي، مردمشناسي، تاريخ هنر و يا تكنولوژي. اين دادهها متعلق به خصوصيات اصلي شي هستند.
اين كارشناس همچنين اطلاعات معاصر يا اطلاعات اكتسابي را مجموعهاي از اطلاعات عنوان ميكند كه يك مرمتگر و حفاظتگر از شي دريافت ميكند، اطلاعاتي در مورد فرآيندهاي فرسايشي، اطلاعات آسيبشناسي و نيازهاي حفاظتي – مرمتي يك شي.
وي تاكيد ميكند: «مجموعه اطلاعاتي كه شي به ما ميدهد، ميتواند هويت متمايز اثر را بسازد، يعني شخصيت شاخص اثر را تعيين ميكند. بنابراين هويت هر اثر بستگي به اطلاعات دارد. اگر اين فرض را در نظر داشته باشيم، بنابراين ميتوان براي هر شي دو گونه هويت را در نظر گرفت كه يكي از آنها منفرد و وابسته به ذات شي است و ديگري هويت وابسته كه در برگيرنده ارتباط شخصيت شي با مجموعه آثاري است كه به آن تعلق دارد.»
وي در تعريف مجموعه اشيا ميگويد:«تعدادي از اشيا كه داراي يك محور مشترك باشند را يك مجموعه از اشيا ميگويند. اين محور مشترك ميتواند تعلق اجزا به يك دوره، فرهنگ يا تمدن خاص باشد.»

